حال و روز من از آبان تو پائيز تر است
 

 

تقدیم به سهراب شعر ایران

مفهوم بد سراب را می فهمید

هم ناله ی آفتاب را می فهمید

پایش به طناب زندگی بسته نبود

سهراب صدای آب را می فهمید

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در سه شنبه 16 مهر1392  |
 

 

 

خسته از ماندن و دل خسته تر از تكرارم

از در و پنجره و آينه ها بيزارم

 

مثل يك عقربه هي دور و برم مي چرخم

قسمتم نيست سرم را به زمين بگزارم

 

چون كه در سينه ي من آه عمل مي آيد

كشت اين مزرعه را بغض فقط مي كارم

 

قافيه آمده و دور و برم مي چرخد

شعر گه گاه سرك مي كشد از ديوارم

 

ولي افسوس كه من خسته تر از ديروزم

باز هم حال بد شعر نگفتن دارم

 

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در چهارشنبه 25 بهمن1391  |
 

 

 

 

پائيز بد هميشه ي آدم ها

با سنگ زده به شيشه ي آدم ها

اين نسل بعيد است به سامان برسد

افتاده تبر به ريشه ي آدم ها

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در شنبه 18 شهریور1391  |
 
 

به نام خدا

 به سفارش دوستان عزيزم يكي از  غزل هاي كتاب اخيرم  بنام (زير قدم هاي ماه ) كه تقديم شده به حضرت امام رضا (ع)

 

لب های تو از صد شکرستان زده بیرون

دستان تو از سوره ی رحمن زده بیرون

 

هر صبح به تسبیح تو خورشید نشسته

از چشم ترت آیه ی باران زده بیرون

 

از خاصیت ذاتی فولاد بعید است

از پنجره گل های فراوان زده بیرون

 

از روسری دفتر اشعار سپید و

از هر غزلت موی پریشان زده بیرون

 

تا هند و سمرقند و بخارا و هرات و...

آوازه ی نام تو از ایران زده بیرون

 

دشتی پر آهو شد و پرواز کبوتر

از خانه ی خود شاه خراسان زده بیرون

 

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در دوشنبه 1 خرداد1391  |
 

به نام خدا

پس از غیبت طولانی با یک رباعی تقدیم به سهراب اعلام موجودیت می کنم

 

احوال خوش وخراب را می فهمید

سر منشاء هر سراب را می فهمید

پایش به طناب زندگی بسته نبود

سهراب صدای آب را می فهمید

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در پنجشنبه 17 آذر1390  |
 

به نام خدا

برای محرم که ماه زندگی کردن است

 

فرصت اگر می داد بهتر می کشیدم

از کوچه های بی غزل پر می کشیدم

مشک غزل را روی دوشم می گرفتم

در لابلای خیمه ها سر می کشیدم

در خلوت یک خیمه ی ماتم گرفته

گهواره ای را جای اصغر می کشیدم

قطعا برای تسلیت دادن به زینب

حتی شده یک نیزه کمتر می کشیدم

با استعانت از شعور واژه هایم

در ذهن های مرده باور می کشیدم

شاید اگر از آب کوفه خورده بودم

من هم به روی دوست خنجر می کشیدم

من شاعرم اما اگر نقاش بودم

یک عصر عاشورای دیگر می کشیدم 

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در یکشنبه 14 آذر1389  |
 
تقدیم به جانباز شیمایی شهید:بهروز شکوهی

 

با خنده لب مرا بهاری می کرد

عاشق شده بود و بی قراری می کرد

پرواز برای آسمانش کم بود

باید که فرود اضطراری می کرد

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در چهارشنبه 5 خرداد1389  |
 

سلام

باعرض پوزش از تاخير چند ماهه

آمده ام كه بمانم

تقديم به قيصرامين پور

سخت است كه يك تفنگ را درك كني

آرامش يك فشنگ را درك كني

همسايه ي رنج و درد بايد باشي

تا قيصر شعر جنگ را درك كني

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در سه شنبه 12 آبان1388  |
 
لبهای تو با خنده ی زیبا مانوس

چشمک زده بر دو چشم خیست فانوس

بگذار که این غریبه لنگر بزند

در ساحل آرام ترین اقیانوس

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در پنجشنبه 8 اسفند1387  |
 

در شام حسین ستاره یعنی زینب

یک سینه ی پاره باره یعنی زینب

در شعر و سروده های عاشورایی

یک عالمه استعاره یعنی زینب

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در جمعه 13 دی1387  |
 

بعد از گذشت یکسال هنوز هم خانه بوی تو را می دهد پدر

 

در یک شب تاریک و در پائیز سردی

وقتی که بر گشتی نگاهم خیره کردی

دریا درون چشمهایت موج می زد

یک لحظه فکرش را نکردم بر نگردی

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در پنجشنبه 18 مهر1387  |
 

بگذار برای خانه راهی بکشم

در خلوت شبهای تو ماهی بکشم

بغضی سرطانی شده در حنجره ام

تصمیم گرفته ام که آهی بکشم

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در پنجشنبه 20 تیر1387  |
 

 

در حسرت لحظه ی به لب آمدنم

فریاد سکوت کرده تویه دهنم

از من همه واژه هافراری هستند

بوی بد لاشه می دهد پیرهنم

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در پنجشنبه 22 فروردین1387  |
 

تقديم به روح پدرم

 

طوفان شدو آشيانه ام را انداحت

از روي لبم ترانه ام را انداخت

پيراهن شادي مرا باخود برد

پائيز درخت خانه ام را انداخت

|+| نوشته شده توسط هوشنگ دیناروند در چهارشنبه 28 آذر1386  |
 
 
بالا