پریا
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
به نام خدا
پس از غیبت طولانی با یک رباعی تقدیم به سهراب اعلام موجودیت می کنم
احوال خوش وخراب را می فهمید
سر منشاء هر سراب را می فهمید
پایش به طناب زندگی بسته نبود
سهراب صدای آب را می فهمید
به نام خدا
برای محرم که ماه زندگی کردن است
فرصت اگر می داد بهتر می کشیدم
از کوچه های بی غزل پر می کشیدم
مشک غزل را روی دوشم می گرفتم
در لابلای خیمه ها سر می کشیدم
در خلوت یک خیمه ی ماتم گرفته
گهواره ای را جای اصغر می کشیدم
قطعا برای تسلیت دادن به زینب
حتی شده یک نیزه کمتر می کشیدم
با استعانت از شعور واژه هایم
در ذهن های مرده باور می کشیدم
شاید اگر از آب کوفه خورده بودم
من هم به روی دوست خنجر می کشیدم
من شاعرم اما اگر نقاش بودم
یک عصر عاشورای دیگر می کشیدم
به نام خدا
تمام شاعرانگیم را در یک کتاب گرد آوری کرده ام امید که گوشی برای شنیدن باشد
به امید شنیده شدن هر هفته یک کار از این مجموعه را که تحت عنوان طعم شیرین شوکران به چاپ رسیده است می نویسم در صورت تمایل برای تهیه کتاب به شماره ۰۹۳۷۹۴۷۶۳۷۳ مسج بدهید.
خسته از ماندن و دل خسته تر از تکرارم
از در و پنجره و آینه ها بیزارم
مثل یک عقربه هی دور خودم می چرخم
قسمتم نیست سرم را به زمین بگذارم
چون که در سینه ی من آه عمل می آید
کشت این مزرعه را بغض فقط می کارم
قافیه ی آمده و دور و برم می رقصد
شعر گه گاه سرک می کشد از دیوارم
ولی افسوس که من خسته تر از دیروزم
باز هم حال بد شعر نگفتن دارم
با خنده لب مرا بهاری می کرد
عاشق شده بود و بی قراری می کرد
پرواز برای آسمانش کم بود
باید که فرود اضطراری می کرد
سلام
باعرض پوزش از تاخير چند ماهه
آمده ام كه بمانم
تقديم به قيصرامين پور
سخت است كه يك تفنگ را درك كني
آرامش يك فشنگ را درك كني
همسايه ي رنج و درد بايد باشي
تا قيصر شعر جنگ را درك كني
های است و اسیر هوی مردم شده است
عمریست عبوس و بی تبسم شده است
هر روز به دنبال خودش می گردد
مردی که شناسنامه اش گم شده است
مجموعه ی رباعی
( این مرد شناسنامه اش گم شده است)
به چاپ رسید
برای انجمن های ادبی با ۳۵درصد تخفیف ارسال میگردد
جهت اطلاع از نحوه ی تهیه به این شماره پیام بفرستید
۰۹۳۷۹۴۷۶۳۷۳
چشمک زده بر دو چشم خیست فانوس
بگذار که این غریبه لنگر بزند
در ساحل آرام ترین اقیانوس
در شام حسین ستاره یعنی زینب
یک سینه ی پاره باره یعنی زینب
در شعر و سروده های عاشورایی
یک عالمه استعاره یعنی زینب
بعد از گذشت یکسال هنوز هم خانه بوی تو را می دهد پدر
در یک شب تاریک و در پائیز سردی
وقتی که بر گشتی نگاهم خیره کردی
دریا درون چشمهایت موج می زد
یک لحظه فکرش را نکردم بر نگردی
بگذار برای خانه راهی بکشم
در خلوت شبهای تو ماهی بکشم
بغضی سرطانی شده در حنجره ام
تصمیم گرفته ام که آهی بکشم
در حسرت لحظه ی به لب آمدنم
فریاد سکوت کرده تویه دهنم
از من همه واژه هافراری هستند
بوی بد لاشه می دهد پیرهنم
تقديم به روح پدرم
طوفان شدو آشيانه ام را انداحت
از روي لبم ترانه ام را انداخت
پيراهن شادي مرا باخود برد
پائيز درخت خانه ام را انداخت
| Design By : Night Melody |
